کاپا

اگر فیزیک نمی دانید، از درب جلو وارد نشوید

کاپا

اگر فیزیک نمی دانید، از درب جلو وارد نشوید

کاپا

میان همه‌ی روزمره‌گی‌ها
ساده و صاف آنچه که می‌شود به نوک قلم نوشت
من معتقدم:
(به جز خط انسانیت، هیچ خط قرمزی وجود ندارد)
لطفاً:
اگر فیزیک بلد نیستید از درب تَه وارد شوید.
کپی نکنید! همانا خداوند کپی کنندگان را دوست ندارد.

آقاجان دو دقیقه آقای جین بلانکو میخواهد حرف بزند. اگه بیشتر دو دقیقه شد برو تو اینستاگرامش فحش بده! والا

ویژگی بوفالوها: آن‌ها به یک رهبر پای‌بند هستند و همه از او تبعیت می کنند. آن‌ها درست همان کاری را می‌کنند که به آنها دستور داده شده است. آن‌ها هرگز تصمیم نمی‌گیرند و تا دستور نرسد، هیچ کاری نمی‌کنند و هیچ کجا نمی روند. هیچ‌کس جای دیگری را پر نمی‌کند و جلو نمی‌افتد و مسؤولیت نمی‌پذیرد.

ویژگی غازها: هر غاز مسیر پرواز دسته جمعی گروه را می داند. رهبری و جلودار بودن نوبتی است. هر غاز، زمان در نوک پرواز قرار گرفتن و هدایت گروه را خود انتخاب می‌کند. همه غازها تمایل به پذیریش مسؤولیت جلودار بودن را دارند. غازها در طول پرواز مراقب یکدیگر هستند. بررسی ثابت کرده که غازها در پرواز گروهی، ۷۰ درصد بیشتر از مسافتی را که انفرادی می توانند طی کنند، می‌پیمایند.

بلانکو می‌گوید وقتی از مطالعه نظام هماهنگ و زندگی گروهی غازها آگاه شدم، به داخل شرکت خود برگشتم و به همه همکارانم دستور پرواز دادم و از آنها خواستم از امروز غازهایی باشند که هم خود از پروازشان لذت ببرند و هم من سازمان کمال یافته‌تری را اداره کنم. آری من به آنها اختیار و آزادی پرواز دادم و گفتم بوفالوهای من پرواز کنید. غافل از اینکه بوفالوها نمی توانند پرواز کنند. به خود گفتم بلانکو سازمان تو، یک سازمان بوفالویی است. مگر خود تو این طور نخواستی که همکارانی مطیع و بی چون و چرا داشته باشی؟ پس اگر غیر از این می‌خواهی، خود تو اول باید تغییر کنی و در اینجا بود که دریافتم دیدگاه من مدیر هم باید تغییر کند. من باید بوفالوها را تبدیل به غاز کنم، طبیعت آنها را تغییر بدهم.


پی‌نوشت

۱.کتاب پرواز بوفالوها- جین بلانکو

۱ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۰۳
کــاپــا

-Today we a have special guest from Great devil's Land1, although Today is Saturday and we should had our program yesterday, but anyway take it easy and listen up the speeches, Mr. Franklin here you are:

-I so appreciated to invite me to your menbar, It was one of the big wishes I've had in my childhood to have a speech on a menbar, I believe it's a magic seat...

- our pleasure, yes you're right it has a mysterious magic which can build up or destroy a country only with 1 word in 1 second, anyway The audiance are waiting for you.

-ok, I would like to tell you a point, I found in my life-time:


"Who is wise? He that learns from everyone.

Who is powerful? He that governs his passion.

Who is rich? He that is content.

Who is that? Nobody"

Benjamin Franklin


Footnote

1.or heaven land maybe!!

۱ ۰۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۳
کــاپــا

نه اینکه خدای ناکرده اگر کلک روی دکمه موس خود بردید و روی این پیوند کلیک نمودید یعنی شما آدم نیستید. اگر عنوان را خوب بخوانید بحث بودن است نه شدن. از نظر علما آدم بودن یک اصل مهم دارد و آن خود بودن است. که اگر گونه انسان خودش می‌بود که معمولاً نیست تعریف دنیا دیگر شاید این‌گونه که اکنون هست نمی‌بود.

این مقدمه کوتاه می‌شود یک بهانه برای یک آهنگ از مامک خادم از رباعیات خیام

گـر مـن ز مِـی مُـغـانـه مـسـتـم ، هـســــــتـم       گـر عـاشـق و رنـد و مِـی پـرسـتـم ، هـسـتـم

هـر طـایـفــــــــــــــــه‌ای ز مـن گـُمـانـی دارد        مـن زانِ خـودم چـنـان که هـسـتـم ، هـسـتـم


پی‌نوشت

۱. ۲۸ اردی‌بهشت روز بزرگ‌داشت خیام

۲. فیلم نقشِ نگار را ببینید

۳.یک میکس تصویری زیبا هم از این آهنگ اینجاست.

۰ ۳۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۰
کــاپــا

مکزیکی‌ها یک اخلاقی دارند در حد خفن! خوشحال باشند گیتار می‌زنن، غمگین باشند گیتار می‌زنن، شکست عشقی بخورند گیتار می‌زنن، به عشق‌شان برسند گیتار می‌زنن، ببرند گیتار می‌زنن، ببازن گیتار می‌زنن...

و دنیا گویی برایشان چیز۱ هم نیست...

اینقدر خودتان را در دنیا ناراحت نکنید ، دنیا تا دلتان بخواهد برای شما غم تولید خواهد کرد، نیازی نیست خودتان هم این کار را بکنید.

مکزیکی باشید، باشد که رستگار شوید.

بدرود


پی‌نوشت

۰.آلبته این آهنگ مکزیکی محلی نیست، اسپانیایی است.(آهنگ تیتراژ فیلم Desperado)

۱.چیز دیگر...، حالا حتما که من نباید بگویم خودتان می‌دانید.

۳ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۱۷
کــاپــا

سر ناکسان را برافراشــــــــــــتن           وز ایشان امید بـــــــــــهی داشتن
سرِ رشته خویش گم کردن است           به جیب اندرون مـــار پروردن است


پی‌نوشت:

۲۵ اردی‌بهشت: بزرگداشت فردوسی - ما که همه کار می‌کنیم  یه بیت از هر شاعرهامان هم به خاطر داشته باشیم.

محققان می‌گویند یاد گرفتن چیزهای جدید کمک می‌کند تا آلزایمر نگیرید.

۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۱۷
کــاپــا

دیروز جمعه بود و ما بخاطر پنجشنبه‌اش کلی خسته بودیم و تا ظهر خوابیدم و فضیلت نماز جمعه از دست بدادیم لیکل از جناب ایشان خواهش نمودیم تا خطبه را در شنبه قرائت نماید و ایشان نیز با کمال میل اجابت نمودند:

جناب مولانا بفرمایید:

مولانا: شما بفرمایید

راوی: اینجا جای تعارف نیست! آقا برو تا تکبیر نگفتند!

مولانا : همون مرگ بر کره زمین و اینا ؟!

راوی: آره بفرمایید.(فقط چندتا غلط املایی و تپق هم الکی بگین اون وسط نمک خطبه بشه آخه مردم عادت دارن میان که یکم تفریح هم داشته باشن)

بنام پروردگار

چون وقت گران باشد خطبه مختصر کنم.

هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو، او را دغدغه خود را نمودن، بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او رغبت به آن بیش گردد. پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت کنی و می پنداری که اصلاح می کنی؟
آن،خود،عین فساد است. اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند،اگر منع کنی یا نکنی، او بر طبع نیک و سرشت پاک خود خواهد رفت.
و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع،جز رغبت را افزون نمی کند.۱


پی‌نوشت

۱. از کتاب فیه ما فیه

۰ ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۰:۰۵
کــاپــا


پی‌نوشت:

۱.دکلمه از رضا پیربادیان، شعر از فاضل نظری

۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۳۲
کــاپــا

در یک پدیده نادر در کشور ، بالاخره مدیری ضمن پذیرش خطایش استعفا داد...

حدود ۴ سال پیس همشهری ما وزیر آموزش و پرورش بود! و هنگامی که چند مدرسه به خاطر کمبود امکانات و سهل انگاری آتش گرفتند و چندین دانش‌آموز در آتش سوختند ایشان مثل ریسش ککش هم نگزید و پرو پرو فقط تکذیب کردو یه سری حرف تکراری و ...

البته این حرکت تکذیب کردن در ایران داشت به یک سنت تبدیل می‌شد که مدیر بیمه مرکزی پس از افشای حقوق های بی‌حساب و کتاب ضمن عذرخواهی از مردم به خاطر مدیریت مجموعه‌اش که دچار بی قانونی شده بود استعفا داد.

خب باید گفت خدا رو شکر  که ظاهرا طوری شده که طوری بشود کم‌کم...

تا باد چنین بادا!

۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۰
کــاپــا

 یکم جوان‌تر که بودم یک حسی همیشه داشتم که روزی در عین  ناباوری نیمه گمشده‌ام را پیدا می‌کنم! یه جایی یه وقتی یه جوری ...

نمی‌دونم کجا اما خیلی اتفاقی! مثلا توی یه راهرویی تو یه کتابخونه... اون که با عجله داره میاد و چند تا برگه هم دستشه، یهو در عین حواس پرتی به من می‌خوره و برگه‌هاش می‌ریزه رو زمین و منم کمکش می‌کنم که برگه‌هاشو جمع کنه و یهو در نگاه اول* عاشق هم می‌شیم! (فیلم هندی!) و بقیه ماجرا...

یک هفته بعد هم دوباره در کتابخانه و بقیه ماجرا و تهش این‌که یه بار این شعر رو  براش بخونم:

یار در خانه و ما گِرد جهان می‌گردیم

اما امان از گذر زمان! الان منم و یه چیز ناشناخته در انبار ذهن و یه خاطره نیمه شفاف که ظاهرا مال یه حس قدیمیه!

 داستان هم  تغییر کرده و شعر هم اینکه:

یار در کوزه و ماه گِرد و جهان می‌گردد...


پی‌نوشت

۱. به عشق در نگاه اول اعتقادی ندارم اما به از چشم افتادن در یک آن چرا

۲. در ضمن من احساس میکنم که نیمه گمشده من به طور مساوی در همه دخترا تقسیم شده چرا که همه رو دوست دارم (شوخی کردم اما واقعا زن‌ها فرشته اندچشمک)

۲ ۲۰ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۱۰
کــاپــا

اصولا وقاحت برای یک آدم استاندارد با عقل سلیم عامل بازدارنده است. و هر آنچه وقیح باشد او خود را نهی می کند از انجام دادنش. مثلا شما وقتی یک دست لباس با قیمت 10 میلیون تومان می پوشید دیگر هر جای کثیفی نمی نشینید و برای خودتان ارزش قائلید.

یکسری آدم ها هم هستند که وقاحت برایشان مثل استخر سر کوچه شان است! دائم درون آن پشتک وارو زده و زیر آبی می روند!

حالا اینکه یکی با دو دوره خرابکاری در مملکت و افکاری مضحک دوباره میخواهد بیاید و پرو پرو شعار هم می دهد یعنی دیگر این خودش یک مجسمه تمام عیار از وقاحت است.

من در عجبم از شرایطی که افراد داری فکر و هوش را به خفا می برد و این موجودات لایتفکر را وارد میدان می کند! البته عجیب هم نیست وقتی میدان خالی شود! 

در آخر یک بیت شعر هم از خودمان تراوش می کنیم و ختم کلام!

 گر عقابان حصر گردند در قفس    عرصه خالی می شود بهر مگس!


پی نوشت:

1.می گویند دعا دست جمعی که باشد احتمال استجابتش می رود بالا! شما هم انصافا با من بخوانید: خدا این کشور را از شر دروغگویی و دروغگویان حذف کند. آمین

2.دریغ از ایران که ویران شود... دریغ

۳ ۱۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۳۵
کــاپــا

تصور کنید درون یک جمع رسمی هستید و دارید چند همسری را نقد می کنید، خب حالا این وسط اگر یک بنده خدایی به یک خواننده 6 و 8 رفرنس بدهد  به نظر شما اشکالی دارد؟! خیلی مختصر مفید بنده خدا گفته:

"واسه یک دل یه دلبر بسه! اگه دوتا بشه یکی اش هوسه...

اگه دو، سه بشه دنیا قفسه..چشمک"

حالا شما تصور کنید قیافه آنهایی را که داشتند تقلا می کردند از فلسفه کانت برای اثبات اینکه چند همسری خوب نیست بهره بگیرند!

اصلا این آقای شبپره یک گزاره فلسفی دارد که هنوز هم فلاسفه روش مشکل دارن و واقعا نفهمیدند که منظور او از جمله ی :

"این شبی که میگم شب نیست

اگه شبه مثل اون شب نیست

امشب مثل دیشب نیست

هیچ شبی مثل اون شب نیست..."

دقیقا کدام شب است؟!


پی نوشت

1. آقاجان دودلبر اختیار نکنید که به قول ایشان "یه دل دارم دو دلدار، گرفتارم و گرفتار!"

2.هر چند که یه دل داشته باشید و دو دلبر یکی از یکی قشنگتر از این دو دلدار شما هیچکی نداشته بهتر.

3.حالا خواستید گوش کنید سخنان این فیلسوف موجزگو را یکی اش اینجاست.

۵ ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۱۱
کــاپــا

در ناامیدی بس #امید است، پایان شب سیه سپید است.


پی‌نوشت:

۱.به همین هم می‌توان راضی بود! هرچند می‌شد بهتر از این هم باشد.

۲.آنها که حرفه‌شان جامعه‌شناسی است، می‌گویند یک جامعه تغییرات شدید را برنمی‌تابد ولو این‌که این تغییر خروج از جهنم و ورود به بهشت باشد!

اندک اندک باید تغییر ایجاد گردد و ما این #امید را به فال نیک می‌گیریم تا روزی شاید به قول داریوش خداوند این کشور را از دروغگویی، نگه دارد.

۲ ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۵۲
کــاپــا

اپیزود اول:

از اولین باری که صدایش را شنیدم دلم لرزید، آنچنان که گویی تاکنون این‌گونه مجنونی عاشق لیلی نشده باشد! او یک لحن خاصی داشت! آرام و زیبا. جوری که هر کسی که صدایش را می‌شنید حرفش را باور  می‌کرد، بدون آنکه لحظه ای درنگ کند! شاید هفته ای چندبار با هم بودیم و او می‌گفت و من می‌شنیدم و هیچوقت خسته نمی‌شدم و او هم!. تمام هنرش همین حرف زدنش بود... حرف هایی به‌جا و به موقع.

حتی حرف های همیشه تکراری‌اش دلم را نمی‌آزرد  و آنقدر که فکر می‌کنم حتی دل هیچ کسی!

به دلایلی چند مدتی من به دیدارش نرفتم! و همین کافی بود تا دیگر نبینمش. آری شهرداری تهران عشق مرا دزدیده بود...

من عاشق آن گوینده زن درون مترو شده بودم که در هر ایستگاه درست و بجا نام ایستگاه‌ها را می‌گفت، بین خودمان باشد اما یادم می‌آید که یک بار بینمان دعوا شد و او اعصابش بهم ریهت و نام چند ایستگاه را اشتباه گفت اما کسی چیزی نفهمید!

من به او وفادار بودم! و اصن به صدای گوینده آسانسور ساختمان دانشکده‌مان، صدای زن خودپرداز بانک مسکن که خیلی اغواگری می‌کند، و حتی آن خانم هایی که پشت گوشی با ناز می‌گفتند: دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است و یا آن‌یکی در ایرانسل که زیادی حرف می‌زند هیچ واکنشی نشان نمی‌دادم!

بگذریم...

چندبار که در حال معاشقه با او بودم، فکر کنم شهرداری متوجه رابطه‌ی ما شد و از همان زمان تصمیم گرفت تا او را بدزدد و جایش یک مرد با صدایی مسخره که آدم را یاد یک شلغم لِه شده می‌اندازد بگذارد...

من دیگر نمی‌توانم نوشتن این متن را ادامه دهم چون، شما الان نمی‌دانید حال کسی که از شهرداری شکست عشقی می‌خورد چگونه است!

اپیزود دوم:

گویند در شهری سیلی عظیم درگرفت و خانه‌ی چوبینِ سفیه‌ی را آب به تمام بِبُرد! چُونان که چیزی از عمارت نَماند. فردی درسید و او را بدید که دور از خانه در آب چیزی را می‌جوید. احوال جُست که ای سفیه خانه‌ات را آب بُرده! تو به دنبال چه می‌جویی؟

سفیه گفت درکوب آهنین درب‌ام را می‌جویم! لَختی دیگر مردم بیایند که احوال من بگیرند چگونه در زنند؟!


پی‌نوشت

۱.این همه مشکل آخه! حالا فقط این یدونه اسلام رو به خطر انداخته بود! که صدای زن گوینده مترو رو با صدای مرد عوض کنید!

۲. تنها ذهن مریض یک فرد بوق می تواند این فکر را بکند که مثلاً صدایی که می‌گوید :"ایستگاه بعد تجریش" تحریک کننده است.

۲ ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۱۸
کــاپــا

۵ سال بدون مرخصی...

این جماعت قهرمان زنده نمی‌خواهند، کاش درس نمی‌خواندی، کاش المپیاد فیزیک شرکت نمی‌کردی، کاش صاحب دو مدرک دکتری نبودی، امید کاش برجسته نبودی...

کاش بی سواد بودی و اختلاس می‌کردی! مثل (م.ر) و هم‌دستان و رییسش! شاید وضعت بهتر بود. و الان مجبور نبودی از زندان مقاله بدهی.

حال امید خوب نیست. امید کوکبی فقط یک فیزیک‌دان است.


۱.از ویکی پدیا درباره آنچه ما کوتاه گفتیم شما بیشتر بخوانید. و تا آخرش بخوانید لطفاً

۲.از اینجا

۳.#امید کوکبی

۱ ۰۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۱:۱۸
کــاپــا

در هر شرایط موسیقی بنوشید، مثل آب...

 

۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۰۲
کــاپــا