کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

۰۱
مرداد
۹۳

ما تازه قبول شده بودیم دانشگاه ، اون اوایل لیسانس ، یه سریال نشون می‌داد تیلیویزیون که ما رو که اصن

تیلیویزیونی نبودیم پای خودش نشوند* (مدار صفر درجه)،

داستان‌پردازیش خوب بود و بر اساس یه واقعه‌ی تاریخی در نجات یهودیان فرانسه در زمان جنگ جهانی دوم

توسط عبدالحسین سرداری که مسئول اون زمان امور کنسولی تو پاریس بوده و  از این طریق جون خیلی از

یهودیا رو نجات میده و به خاطر این کارش معروف شده به شیندلر ایرانی ۱.

حالا ...

تم رمانتیک فیلم در حد خدا ! مخصوصا دیدن بعضی سکانس های رمانتیکانش کافی بود تا هر خری هم عاشق بشه!

آدم که جای خود دارد...

تو این فیلم یه سرگرده بود که خعلی آدم خوبی بود و آخرش هم در یک تراژدی درد آلود

تیربارانش کردن ،(حالا معشوقش هم قبلش خود‌کشی کرده!)۲

اون سکانس یکی از زیباترین قسمت های فیلم بود که با آواز علیرضا قربانی زیباتر هم شده بود .

امروز خیلی اتفاقی تو سایت "تو لوله هستی"! (you-tube) ما اینو پیدا کردیم و ...

آهنگ کامل از علیرضا قربانیه (آهنگ‌ساز فردین خلعتبری)

عالیه این آهنگ ! ازش خیلی دوسم میاد

سکانس فیلم رو ببینید

آهنگش رو دنلود کنید


پی‌نوشت :

۱. فیلم Schindlers List  (لیست شیندلر) رو ببینید . این فیلم رتبه ۷ رو در بین ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ سینما داره .

۲.عشقشون ، عشق بودا ، اصن یه چیزی ...

۳.بازی خوب شهاب حسینی و ناتالی متی در این سریال قابل ستایشه .

* بعد این سریال تا حالا هیج فیلم یا چیزی رو دیگه تو سدا و صیما دنبال ن ک ر د م

  • سعید
۰۱
مرداد
۹۳

تو ژورنال Nature یه مقاله اخیرا چاپ شده که دو نفر تونستند از نور ، ماده کنند . (ماده رو هم قبلا به نور تبدیل

کردند این جماعت متعجب)داشتم به این فکر می کردم که یه زمانیخنده برای سفر های سریعتر تبدیل به نور

می‌شیم و به مقصدمون می‌ریم و اونجادوباره تبدیل به ماده ‌می‌شیم ، یعنی همون خودمون و به

همین سادگی و به همین خوشمزه‌گی سفر می‌کنیما ! ملت !!!

خدا رو چه دیدی ...

  • سعید
۲۹
تیر
۹۳

گاهی وقت ها جایی باید رفت که هیچ‌کس نباشد

وسط یک شب کویری

میان یک دریای آرام

یا شاید هم وسط یک دریاچه‌ی یخ زده

یا شاید هم در عمق خودت

.

گاهی وقت ها باید در میان سکوت بود

گاهی وقت‌ها نباید هیچ صدایی شنید

گاهی وقت ها بایدها ...

و گاهی وقت ها هم نبایدها ، را باید رها کرد !

گاهی وقت ها باید تنها شد و دنبال صدایی گشت...

 که می‌گوید ...

از سکوت لذت ببر

  • سعید
۲۸
تیر
۹۳

Sometimes Silence Is The Best Answer

repeat again...

Sometimes Silence Is The Best Answer

گاهی وقت ها سکوت بهترین جواب است

یکبار دیگر تکرار کن...

گاهی وقت ها سکوت بهترین جواب است

  • سعید
۲۷
تیر
۹۳

ما هر هفته یک بخش داریم به نام منبر دیجیتال که ما می گردیم شخصیت های آدم حسابی رو پیدا می کنیم و

ازشون دعوت می کنیم که بیان و روی این منبر بشینن و برای ما و شما بنطقند ...

این منبر جبرانی است بر منبر هفته ی گذشته .


این هفته نیز مهمان دکتر تونی گرنت ؛ روانشناس آمریکایی هستیم .
زن امروزی مردی بدلی است؛ با مردان واقعی در جنگ است و به همین علت آشفته و نا آرام است." روش برخورد زنان نسبت
به مردان هیچ ارتباطی به جایگاه زن در جهان ندارد... با این حال اکثر زنان امروزی، حتی آنهایی که به دستاوردهای کمی
نایل شده اند، نسبت به جنس مخالف نگرشی رقابتی دارند و با آنها مبارزه می کنند تا مردانی بهتر از آنها باشند.

آقا بودن به معنی محترم بودن و آبرومند بودن و بر طبق مقررات و قانون عمل کردن است. خانم بودن همواره مهربان تر،

ملایم تر و بخشنده تر و حساس تر بودن به ظرافت های کوچکی است که جهان را برای زیستن مکانی راحت تر، متمدن تر

و فرهیخته تر می کند این بیان، به احتمال زیاد بسیاری از زنان امروز را می رنجاند. زنان امروز عادت کرده اند که ملایم تر و

حساس تر بودن را نوعی توهین به خود تلقی کنند، حتی اگر واقعاً این طور باشند. امروزه "gentle sex" یا "جنس لطیف"

برچسبی نا خوشایند برای اکثر زنان است.

  • سعید
۲۶
تیر
۹۳

اگر روزی مجبور شدید از سیم های برق آویزان شوید ! بدون هیچ نگرانی این کار را بکنید!

برق شما را نخواهد گرفت !

به شرطی که کاملا آویزان باشید و با زمین اصلا تماسی نداشته باشید و فقط از یک سیم آویزان شوید ...

شما احتمالا الان این‌را فهمیدید ، ولی گنجشک‌ها  و سایر پرندگان چندصد سال است که این‌را می دانند .

  • سعید
۲۵
تیر
۹۳

همه‌ام برای یک لبخند تو ، زیبای من ...

  • سعید
۲۳
تیر
۹۳

اپیزود اول

دو هفته قبل :

زیــــــــــــــــــــــــــــــنگ زیـــــــــــــــــــــــــــــنگ زینگ ...

من:سلام و درود ،چطوری ؟

دست های پشت پرده : سلام

..........

..........

..........

..........

من : باشه قربانت خداحافظ

(محتوای مکالمه غیر قابل پخش در فضای عمومی بود !)

طبق هماهنگی هایی که دست های پشت پرده انجام داده بود ، قرار شد من طی دو هفته یه چندتا آزمایش فیزیکی در سطح دبیرستان طراحی و در یکی از مدارس غیز انتفاعی مرفه آباد تهران ! اجرا کنم .

دیشب همش درگیر بودم تا آزمایش ها رو تست کنم که مطمئن بشم اونجا مشکلی پیش نمی آد . تا دیر وقت هم بیدار بودم (بازی رو هم از دست دادم ، ولی خب مقصود به کام نشست و جام را ببرد آن دلنشین و بسی حال کردیم) .

صبح ، کلاس ساعت ۹ بود و بنده در کمال آرامش تا ۸و نیم خواب موندم!

-بیدار شدن

-ای بابا ! چه موقع خواب موندنه !متعجب

-به جا آوردن اعمال بعد از بیدار شدن از خواب در سیم ثانیه!آرام

-دست های پشت پرده هم هی فرت و فرت زنگ و اس ام اسمردد

-فشار دست های پشت پرده و در نهایت یک دربست ناجوانمردانهخجالتی

-خیابونای شلوغ تهران و گند زدن به هر قراریفریاد

- نگران از بهم ریختن برنامهپا در دهان

-سر موقع رسیدنلبخند

حالا ....

شرایط مدرسه بماند  ، ولی عجب چیزی بود ....!

معاون مدرسه : بشینید حالا کلاس یه نیم ساعت دیگه شروع میشه

دست های پشت پرده : قرار بود کلاس ۹ باشه که !!؟؟

معاون : بچه‌ها تازه دیشب از تور لهستان برگشتند ،یکم دیرتر میان۱

من :  :-|

دست های پشت پرده : :-|

 اپیزود دوم :

سرکلاس؛ یه چندتاشون علاقه مند بودن چندتاشون هم شوت ! چندتاشون رو هم نتونستم بفهمم شوتن یا علاقه مند !

یاد دوران راهنمایی و دبیرستان خودمان افتادم ...

همه از قشر متوسط و پایین ؛ (پایینا !!!) ولی گرم و صمیمی و بچه هایی که معلما رو حیرت زده می کردند .

درود بر خودمانلبخند


پی‌نوشت :

۱. ما رو تو راهنمایی دبیرستان تور شاه‌عبدل العظیم هم نمی بردن نامردا ! اصن چه معنی میده بچه رو که هنوز فرق چیزو

و باچیز نمیدونه ورداری ببری خارج !

۲.تا بوده چنین بوده و تا هست چنین است ...

۳. حواشی‌ای هم بود که بماند...

  • سعید
۲۲
تیر
۹۳

دونامه از کتاب نامه های عاشقانه ی یک پیامبر ، جبران خلیل جبران به معشوقه اش ماری هسکل و جواب نامه ها :

در این سه هفته بسیار خوابیده‌ام .به هزار کاری اندیشیدم که باید امسال انجام دهم؛

می‌ترسم ماری دلبندم ، که هرگز نتوانم رویاهایم را به تمامی تحقق بخشم

پیش از تحقق آن‌ها باز می‌ایستم همواره فقط به سایه‌ای از آنچه می‌خواهم دست می یازم .

عادت کرده‌ام از دیدن کسانی که کارم را می ستایند لذت ببرم، اما اینک همین غمگینم می‌کند ،

چرا که هر ستایشی آنچه را که هنوز انجام نداده‌ام به یادم می‌آورد و باز دوست دارم آنچه را که

نتوانسته‌ام انجام بدهم به یاد داشته باشم .می دانم کوکانه است ؛مگرنه؟

  • سعید
۲۲
تیر
۹۳

در پی انتشار منبر دوم آن مرحوم مظلوم ! و اعتراض  کشته و زخمی شدگان ، مخالفین ،شعاردهندگان ، تظاهر کنندگان ،

زنان غیور همیشه در صحنه ،انجمن جهانی گوشت و مرغ ،یونیسف ، اون قسمت مربوط به زنای سازمان ملل ،

اهالی روستاهای تابعه ، هالیوود ،بالیوود ، خالیوود (ورژن ایرانی هالیوود) ، و ...

دلواپسان عدم دست‌یابی گربه های محل به گوشت های محل !

اعتصاب کنندگان ادارات برق گاز تیلیفون و آب و سایر ادارات وابسته

مدارس  ابتدایی و راهنمایی نوبت صبح

منیژه خانم ، اقدس خانوم  ، زنای اون یکی و این یکی محل با دخترای همسایه بغلی و اون دختری که امروز تو اتوبوس بود !

و همه ی کسانی که اموات آن مرحوم را کلوهوم یه‌جا یاد کردند!

و خود آن مرحوم از ترس  ویبراسیون در گور

 ایشان در طی بیانه ای رسمی اعلام نمودند:

بنده اشتباه کردم ، اصن گل خوردم..!!! اصن هرکی بگه زنها فلان اعدام باید گردد  مردد

و به جان خودم زنها فرشته اند

والا

  • سعید
۲۰
تیر
۹۳

نگو چرا؟

نگو برای چی؟

نگو با کی؟

نگو چجوری؟

نگو با چی؟

نگو کِی؟

هیچی نگو ..

زندگی به اندازه ی کافی برای ما غم و غصه داره ...

بی بهانه یه لحظه شاد باش ...

(عکس از روزگار نو)

  • سعید
۲۰
تیر
۹۳

ما هر هفته یک بخش داریم به نام منبر دیجیتال که ما می گردیم شخصیت های آدم حسابی رو پیدا می کنیم و

ازشون دعوت می کنیم که بیان و روی این منبر بشینن و برای ما و شما بنطقند ...


این هفته نیز بازهم آنتوان چخوف مهمان ما هستند با یک منبر داغ و جنجالی !چشمک
قبل از منبر ، گفتن چند نکته ضروری است :
اول : چه حرف های گفته شده درست باشند چه غلط ، نباید زود قضاوت کرد .مردد
دوم : از منبر لذت ببرید آرام
سوم : به نکته ی دوم توجه کنید خنده
درباره ی زن ها

زن، از نخستین روز خلقت ، موجودی مضر و خبیث شمرده می‌شود و از لحاظ جسمانی و معنوی و عقلانی در چنان سطح

نازلی از پیشرفت قرار دارد که هر رزلِ محروم از حقوق اجتماعی و هر آدم پستی که توی دستمال دیگران فین می‌کند

به خود اجازه می‌دهد درباره ی او و سخریه کردنِ کمبود هایش به داوری بنشیند .

  • سعید
۱۸
تیر
۹۳

 روزهای پی در پی  و اینانی که حرفی نمی زنند ...

اینها حرفی نمی زنند ... 

کنار خیابان ولیعصر ، یکم مانده تا پارک ملت

زیر سایه یکی از هزاران های تنومند ولیعصر

یک بساط ساده با چند بسته کبریت...

به نظر ۱۰ ساله

لباس های چرک و صورتی نشسته

حرف نمی زند

فقط منتظر است ...

کنار خیابان ، این‌بار پایین مجتمع تجاری ولنجک

معمولا عصرها

روی یک کارتون می‌نشیند

به نظر ۱۲ - ۱۳ ساله و معلول (راستکی ! نه دروغکی ...)

و یک سنتور با رنگ روشن هم جلویش ...

او هم حرف نمی‌زند

فقط می‌زند ، می زند و می زند ...

و مردمی که به عکسش در فیسبوک هزارن لایک می‌دهند ، به خودش هیچ ...

از کنارش رد می‌شوند ...

 

و آن یکی که روی پل هوایی مشق‌هایش را می‌نویسد...

و نگاه می کند با آن چشم‌هایش ،

او هم ...

هیچ کدامشان موقع کار ...

حرف نمی‌زنند...

  • سعید
۱۷
تیر
۹۳

به یاد ویگن و صدای ماندگارش که خاطره‌ساز اشک و لبخندهایمان شد ...

vigan

بازخوانی تور ماهی ها با صدای حوا

  • سعید
۱۷
تیر
۹۳

‫صبح زود کرکره ی مغازه بالا می رود

بسم الله و بالله که من میدانم که تویی یگانه الله

این ذکر همیشگی ‌اش است وقتی شروع به کار می کند ،

می رود و یکم خرت وپرت از داخل دکان می آورد و در بیرون مغازه می گذارد

یک کیسه از توپ های پلاستیکی که نیمی از نوستالوژی های کودکانه ی ما هستند! و چند جعبه از خشکبار و تره بار...

‫‪

همیشه خنده روست این پیرمرد

هرکس میرود داخل دکان ، اگر مرد باشد ، کهنسال باشد یا طفلی خردسال یک جمله می شنود :

سلام جوون !

و اگر زن باشد باز هم پیر و جوان ندارد : شروع سخن یک جمله است: سلام همشیره

و خداحافظی برای همه یک جمله : حق نگهدار

از بس که خواستنی است این پیرمرد ، اغلب که از در دکانش رد میشوم دوست دارم داخل بروم و پای صحبت های گوش نوازش بنشینم ، از بس که خوب صحبت می کند .اهل شعر هم هست ، خیلی سواد ندارد ولی شعرهای معروف را بلد است

سعدی و مولانا و حافظ و خیام را میشناسد و گاهی شعرهایشان را می خواند ، میگوید عمویش یادش می داده ...

همیشه یک چیز خوب و قشنگ برای گفتن دارد . یادم است یکبار رفته بودم پیشش،

چند تا مشتری داشت ، برای یکی نبات می کشید برای یکی شکر برای یکی برنج ...

هر کدام را هم که ترازو می کرد آنقدر در کفه ی دیگر می ریخت که خیلی از وزنه هم سنگین‌تر می شد ، مشتری هایش که رفتند

با خنده گفتم: مشتی خیلی زیاد می ریزی ، اینجوری که نمیشه ضرر می کنی ...

گفت بخشش از عدل شیرین تره جوون برکتش هم بیشتره ، من اضافه میریزم ، خدا هم اضافه تر میده

اوس کریمه دیگه به هرکی با عقیده اش میده ...

راس می گفت هرکسی به اندازه ی عقیده اش ...

  • سعید