کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

آخرین مطالب
۱۲
شهریور
۹۳

این همه آشفته حالی!

(یکی از دوست داشتنی های من)

  • سعید
۱۲
شهریور
۹۳

روی در کمدم در آزمایشگاهمان یک نوشته است،  یادگاری از سالهای دبیرستانم...

آن زمانها اول همه ی کتاب هایم مینوشتمش .

جمله ی اولش را فقط مینویسم :

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

آنسوی در کمدم ولی شعری است از سهراب،که همه اش را مینویسم :

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...

و هروقت که میخوانمش، برایم میشود مثل چند قرص مورفین و یک لیوان آب سرد ...

  • سعید
۰۹
شهریور
۹۳

دیدید وقتی در وضعیت داغان هستید، سریع یکسری آدم پیدا می شوند و هی فرت و فرت ندای مثبت اندیشی می دهند ؟

اینها همان هایی هستند که "های های وای وای" شما از شرایط بد را دنباله ی ترانه ی کفتر کاکل به سر تلقی می کنند ...

کفتر کاکل به سر - معین

  • سعید
۰۸
شهریور
۹۳

از هر دری سخنی !

نتایج یک وبگردی نشان میدهد :

بله، یک نارنجی اینگونه است ...

باشد که رستگار شوید .آرام

  • سعید
۰۶
شهریور
۹۳

  • سعید
۰۵
شهریور
۹۳

زمین جای خوبی نبود ،

اینرا وقتی به حسابم میرسی بلند فریاد خواهم زد ...

  • سعید
۰۳
شهریور
۹۳

خاطره ها تنها دلخوشی آدم ها هستند وقتی هیچ کس/هیچ چیز ، کنار آدم نباشد .

خاطره ها مثل بیمه هستن ، ساختن شان اگرچه هزینه دارد ولی به وقت بازنشستگی (از همه چیز) تنها

آنهایند که به کار می آیند .شاید زمانی برسد که کسی حتی به بهانه ای کنار ما نماند ،ولی خاطره ها عجیب وفادارند ...

همیشه در کنارت می مانند ، خوب هایشان حتی وقتی در خیابان تنهایی داری می روی ، به سمتت می آیند و نا خودآگاه لبخند میزنی با خودت و مردمی که دلیل خنده ات را نمی دانند ،فکر می کنند دیوانه ای ...

بدهایشان هم خوبند ، چون آموخته اند به ما خیلی چیز ها را .

و گاهی تنها بهانه ای هستند که بیاد بیاوریم کسی را و بیاد بیاورد گاهی کسی ما را .

و شاید هم تنها یادگاری ما از برخی آدم ها و همان برخی ها از ما همین خاطره ها باشند ... یا فقط هم خاطره ای...

خوب بسازیم خاطره ها را ...

  • سعید
۲۹
مرداد
۹۳

سکوت می کند

قدم می زند

سیگار می کشد

سکوت می کند

قدم می زند

سیگار می کشد

و باز

سکوت می کند

قدم می زند

سیگار می کشد

روزگارِ  ِ سختش است که می گذرد

ولی خب می گذرد

نمی ماند که ...

  • سعید
۲۸
مرداد
۹۳

یکی دیگر از ستاره های ادبیات ایران رخ در نقاب خاک کشید .

 سیمین بهبهانی ، بانوی غزل ایران .

مرا زین چهره ی خندان مبـینید       که دل در سینه ام دریای خون است
 به کس این چشم پُر نازم نگوید        که حـال این دل غمدیده چون است


پی نوشت :

1. صفحه ی ویکی پدیای ایشون فیلتره . تو خود حدیث مفصل بخوان ...

2.یک دقیقه سکوت به احترام این زن والا.

  • سعید
۲۶
مرداد
۹۳

تا حالا  شده مثلا سیب بخورید ولی مزه ی گوجه بده؟ یا شایدم خیار ؟

خیلی چیزا خاصیت خودشون رو دارند و صفات خودشونو آشکار می کنن ،و امکان نداره مثلا شما با کاشتن تخم خیار ! درخت هلو بوجود بیارید.اما در این بین یه وقتایی یه چیزایی رخ میده که حداقل در نگاه اول باورش سخته ،ولی تکرارش آدمو وادار می کنه یکم بهش فکر کنه .اما داستان این تراوشات از کجا اومده ؟ امروز با دوستم رفتیم خونشون .

مامان بزرگ ایشون به خاطر پا درد اومده بود خونشونو به گفته ی دوستم چند روز بود همین طور خوابیده بوده و نمی تونسته حتی سرپا نماز بخونه .مادربزرگ ایشون ، امروز که ما اونجا بودیم برگشت به دوستم گفت :

مادربزرگ : x جان اون روغن پادرد خارجی رو از کجا آوردی؟ زدم به پام الان پام خوب شده!

x : کدوم روغن ؟

مادربزرگ:همون که رو اوپن بود دیگه!  دیشب برداشتم زدم به پام الان از دیشب تا حالا پام خوب شده! امروز تونستم راه برم

x : واقعا پات خوب شده؟

مادربزرگ:آره بابا اصن نمیتونستم راه برم ،امروز کلی قدم زدم

مادر x :آره ،امروز تونست یکم قدم بزنه.

x : از خارج برام آوردن ، مال تو ، ببر بزن (در حالی که به شدت داشت ریسه می رفت و می خندید)

اومدیم بیرون به دوستم گفتم قضیه چی بود؟ چرا هی می خندیدی؟

گفت این مامان بزرگ ما عاشق چیزای خارجیه ، قرص و اینا هم اگه خارجی باشه خیلی باهاشون حال میکنه

گفتم اینکه خنده نداره

گفت آخه اون روغنی که می گفت اصن روغن پادرد نبوده ، قوطی واکس مو بوده این برداشته استفاده کرده !

ولی چون خارجی بوده و این باهاش حال کرده ظاهرا اثر کرده !

و این گونه می شود که با تلقین ! واکس مو میتونه درد پا رو خوب کنه ! ای ملت ! ای جماعت ! بی تقصیر

پس کاشتن تخم خیار +تلقین ، می تونه گاهی وقتا هلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو هم بده .  آرام


پی نوشت

1.مستند راز هم کلا موضوعش همین بود . اگه ندیدیدش یه بار دیگه داستان بالا رو بخونید انگار که دیدیدش .

2.یه تعداد از بیماری های روانی که من شنیدم ریشه در تلقین هایی دارن که خود شخص یا اطرافیان بوجود میارن .

  • سعید
۲۳
مرداد
۹۳

موی های سپیدم ! هـــــــــی، کم کم داریم پیر می شیم . البته زمانه ی غدار و روزگار لامروت هم از قلم نیفتن باس بگم پیرمون کردن...

شاعر یدونشو تو آینه دید و آهی بلند کشیدو شکوه کرد و فلان و بهمان .

ما خسته ایم ، فقط یک بیت شعر میسراییم :

                             عمر دلا میگذرد ، دم به دم و روز به روز           دیده به هم نهی شوی ، پیر در این دو روزه روز

  • سعید
۲۲
مرداد
۹۳

یه حاج خانوم داریم تو فامیلمون که خعلی با حال تشریف دارن ایشون . یکی از کرامات ایشون اینه که موقع نماز خوندن یه ده تایی مهر رو هم میزاره !

هر وقت این صحنه رو می بینم ،خیلی خندم میگیره  چون همون لحظه تصور میکنم اگه من جای فرشته ها بودم با چند تا فرشته ی تخس دیگه دس جمعی ، سریع از خدا یه توپ قرض  میکردمو با این مهرا دور همی هفت سنگ بازی می کردیم .

کلا فرشده بودن کلی حال میده ،

گپ و گفت با حوری ها بهشتی و سایر چیزهای خاک بر سری

استفاده از شراب ،عسل و میوه های رایگان

تبانی و باج گیری از بنده های خدا برای ثبت و عدم ثبت اعمال

وکلی عمل هیجان انگیز دیگه که گفتنش در اینجا جایز نیست ....


پی نوشت

1.میگن خدا خرو میشناخت بهش شاخ نداد ! میدونست ما فرشته بشیم نظم عالو بهم میزنیم این بود که مقامی بالاتر داد به ما ...پول در دهان

2.در روایت داریم در اون لحظه فرشده هایی (که فکر ندارن و هیچ عملی رو با اختیار انجام نمیدن!مردد)  اعتراض کردن خدایا این (من) دهن هستی رو سرویس می کنه ها !!!

3.خدا گفت من میدونم یا شما؟ ها ؟ این عزیز دل منه !!!! سجده کنینآرام

4. دوباره در روایت داریم همه سجده کردن الا شیطان خره گاو منه ، و خدا به خاطر این بی تربیتی از بهشت انداختش بیرون!زبان درازی

5.بعد یه روز که آدم و حوا داشتن تو بهشت زیر درخت سیب لاس می زدند ، شیطان اومد و حوا رو گول زد و دوتایی باهم سیب خوردن (در اینجا ممکن است سوال کنید مگه شیطان از بهشت بیرون نشده بود ! پس چطوری اومد اینا رو گول زد ؟ که در اینجا پریدن از دیوار ! داشتن کلید از قبل و ... مطرح میشه و البته یه سری جواب فلسفی که تقریبا همشون معادل پریدن از دیوار هستن) و البته به تعداد انسانهای روی زمین راه هست برای رسیدن به خدا خو ...

6.بنده خدا یه چندتا ترفند داشت واسه گول زدن مثل دادن شوکولات و اینا .... اما بعدا دید آدمها ترفندهایی به کار میبرند بس پیچیده و خودشان دستی در هنر دارن و خودشان خودشان را کفایت می کنند ،دیگه خعلی وقته خبری ازش نیس ....کجایی شیطان دلم واسط تنگ شده !!!

7.میگن یکی یه فعل بووووقی رو انجام میده ،بعدش طبق معمول پشیمان میشه و به درگاه خدا زاری میکنه که ببخش که شیطان منو گول زد ، شیطان هم اونجا ظاهر میشه و میگه چرند نگو خداییییش این کار تا حالا به فکر من نرسیده بود !

8.اینو مینویسم ولی شاعرش کس دیگه ایه آ اعتراض دارید به خودش بگید :

گــــــرچـه از تقـدیـر آدم ها کسـی آگـاه نیست         رنج فال قهوه را عمـری ست فنجان می کــــــــشد

سیب را حوا به آدم داد و شیطان شد رجیم !!         آه از این دردی که یک عمر است شیطان می کشد

  • سعید
۲۱
مرداد
۹۳

یه چند وقتی چندتا وبلاگو دنبال می کردم که بازدید کننده ها شون خیلی زیاد بود (از هزار تا دو هزار بازدید در روز) و نتایجی که از این وبلاگ خوانی ها حاصل شده :

1. نود درصد این وبلاگ ها دارای محتوای زرد و شلغم نشان (به درد نخور) بودن .

2.در برخی از این وبلاگ ها  از گفتن برخی امور شخصی نیز دریغ نشده بود بهترینش که در اینجا قابل گفتن است دستشویی رفتن وملحقات آن است .

3.وبلاگ هایی که در زمینه ی چاقی و لاغری و فلان و این ها هم جزو وبلاگ های پر بازدید هستند .

4.وبلاگ های روزانه نوشت هم پر بازدید بود .

5.وبلاگ های دارای محتوی طنز بسیار کمیاب و نادر بودند .

کلا به این نتیجه رسیدم گرایشات مردم به سمت مطالب مجازی زرد خیلی بیشتر شده . در مطبوعات هم نشریه های زرد پر طرفدارتر هستند ،متاسفانه .

از اینجا قضیه جدی است . لطفا جدی بخوانید .

و باور کنید این یعنی اصلا خوب نیست ! فکرش را بکنید طرف می آید در وبلاگش می نویسد که چطور دستشویی می کند ، چگونه  ناخنش را لاک میزند ،و خیلی مبتذل جات دیگر و دو هزار نفر در روز می آیند و اینها را می خوانند .و اینها برایشان دغدغه است !

اصن یک مثال

یک وقتی در همین ایران ندانستن فلسفه و منطق برای درس خوانده ها عیب بود ، مطالعه کتب بزرگان دربین تحصیل کرده ها یک رسم!

شاید اصن بد نباشد تعداد ادیبان ، متفکرین، صاحبان قلم و روشن فکران معاصر قدیم ! را با الان مقایسه کنیم !

ما داریم افول می کنیم ...

از این وضع یک روشن فکر شلغم نشان (بدرد نخور) هم بیرون نمی آید ، چه برسد به متفکر !!!


پی نوشت

1. سایت رسمی لغتنامه دهخدا فیلتر است . ملت ! در این حد !

2.وقتی شما دنبال زرد باشید شک نکنید بچه یتان قهوه ای از کار در می آید ! از ما گفتن...

3.هــــــــــــــــــــــــــــی !

  • سعید
۲۰
مرداد
۹۳

یه چند مدتی بود صبح ها موقعی که خواب بودم یا شاید هم در بیداری یه چیزهایی به ذهنم می اومد ،ایده هایی خیلی خوب برای همه چیز !

تا که از خواب کاملا بیدار می شدم یادم می اومد یک چیز خوب تو ذهنم داشتم اما نمی دونستم چه چیزی !!!

یک دفترچه خریدم گذاشتم بغل دستم که ایندفعه که اومدند بنویسمشان ...

یک بنده خدایی بود بسیار دانا و عالم می گفت فکر ها مثل مهمان می مانند باید از آنها خوب پذیرایی کنی ، وگرنه می روند و دیگر نمی آیند ، پشت بندش یک داستان بریمان تعریف کرد ما هم یک جمع چند نفره بودیم چند دخدر و  پسر.

اما داستان

یک روز یک پادشاه میره شکار و دنبال یه آهو می کنه ؛ حالا آهو هم از اون تخسا ! دم به تله نمی داده خلاصه این پادشاه اونقدر دنبال اون میزاره تا میرسه به یه بیابون و نا امید میشه  و اما دیگه راه برگشت و پیدا نمی کنه ، همینجوری میره تا بالاخره یه چادر میبینه وسط بیابون خسته و ناامید با ترس مرگ  میره اونجا میبینه یه زن شوهر اونجان . بدون اینکه خودشو معرفی کنه میره و ازشون درخواست کمک می کنه خلاصه اینکه شاه که دیگه شب شده بوده مجبور میشه شب اونجا بخوابه . شب که میشه موقوع خواب ؛ مردا تو چادر میخوابن و زن میره دم در چادر میخوابه که اسلام هم به خطر نیفته اما از قضا نصفه شب بارون می گیره و زنه میاد تو و چون تاریک بوده میره بغل پادشاه میخوابه !

تا اینجا نگه دارین

حالا این نازنین استاد که پیرم هست یخوده ، داشت با همین ادبیات تعریف می کرد ! دخدرا همه سرا پایین ! سرخ شده بودن مثل ذرت مکزیکی عوضش پسرا نیششون باز ! اسلامم که آخرش به خطر افتاد رفت ...

زنه خیال می کنه شوهرشه !

میدونم الان دارین دنبال می کنین ببینین بیشتر از این اسلام به خطر میفته یانه اما خب

متاسفانه اطلاعات دقیقی در دست نیست  . بریم سراغ ادامه

زنه در گوش پادشاه به خیال اینکه شوهرشه میگه : این کی بود دیگه آوردی ، امشب موند اینجا نذاشت عشق و حال کنیم و غیره ...

آقا صبح پا میشن میبینن پادشاهه داره میره  ، ولی قبل رفتنش میگه که من پادشاهم و قرار بود به خاطر اینکه منو نجات دادین بهتون کلی طلا و فلان و بهمان بدم اما به خاطر حرفای دیشب و اینکه رسم مهمان نوازی رو بجا نیاوردید از همشون محرومید ...

خلاصه زنه میفهمه تازه دیشب چه گندی زده ...

این استاد گرامی میگفت فکر ها هم اگه خوب مهمان نوازی نشن دیگه سراغ ما نمی آن . از  هر فکر و ایده ای که به ذهنتون میاد خوب پذیرایی کنین تا بره دوستاشم بیاره ...


پی نوشت

1. کلا زن ها ... چیه دنبال چی میگردین هم خود زنها میدونن هم مرد ها پس نیازی نیست بگم

2.احتمالا خیلی اسلام به خطر نیفتاده ؛ وگرنه ...

3.الان که دارم تایپ می کنم حالم از تایپ کردن داره بهم میخوره از بس تایپ کردم (دردسر های پایان نامه)

4.باشد که آدم شویم


  • سعید
۱۷
مرداد
۹۳

مشغول نوشتن پایان نامه ام ، یک روز گرم تابستان بدون کولر! و در برابر باد پنکه ای قدیمی

مادرم (همه صداش می کنیم عزیز) میخواد شماره تلفن بگیره از اون اتاق صدا میزنه : "سعید 197 رو چجوری میگیرن؟"

من : یک - نه - هفت . (اعداد انگلیسی رو خوب نمیشناسه)

مادرم سواد آنچنانی نداره، تا دوم ابتدایی رو تو مدرسه خونده بعدش پدربزرگ گرامیم به خاطر مختلط بودن کلاس های زمان طاغوت دیگه نگذاشته به مدرسه بره!

مادربزرگم  بعضی وقتا تعریف می کنه میگه بعد اینکه نذاشتیم مادرت به مدرسه بره تا یه هفته معلمش میومد می گفت بذارین این بچه درسشو بخونه استعدادشو داره ! ولی از آن جایی که نرود میخ آهنین در سنگ تعصب ! نمیذارن مادر ما درس بخونه .

 فکرشو بکنین داییم هم حالا باهاش بودها ! ولی باز نمیذارن بره...(بسوزه پدر تعصب الکی)

با این حال بعد ازدواج و چند تا بچه ،رفت نهضت و در عرض مدت کمی تا پنجم ابتدایی تونست بخونه و مدرک بگیره!

بعدش به خاطر پادرد دیگه نرفت ...

ایشون همین الانشم بعضی وقتا ضرب و تقسیم و حساب و کتابا  رو ذهنی انجام میده ماشاالله !

الان داشتم به این فکر میکردم  ، هیچ وقت مادرم تو درسام کمک نرسوند ، انتگرال برام نگرفت  و حساب دیفرانسیل یادم نداد ، اما همیشه میدونست چجوری خوشحالم کنه ، چطوری امید بده  و چطوری حمایت کنه ، و از همه مهمتر یادم داد" چطوری زندگی کردن تو این زندگی رو..."

حالا میفهمم خیلیا اگه سواد آکادمیک ندارن ولی سوادشون برای چطور زندگی کردن واقعا خوبه .خیلی ها هم تحصیلات عکدمیکشون عالی ،ولی شعور زندگی در حد صفر کلوین ...

  • سعید