کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

آخرین مطالب

یه چند وقتی بود که با هم نبودیم ، دیگه سراغش نمی‌رفتم اونم انگار باهام قهر بود،

با خودم قرار گذاشته بودم که دیگه سراغش نرم 

خاطرات خوبی باهاش داشتم، بیشتر از چند سال صبح و شب کنارم بود، تو روزای سخت، تو روزای خوشی

یادم نمی‌ره شبایی رو که تا دیر وقت بیدار بودمُ و کنارم بود و همیشه منو سر حال می‌آورد

اینقدر این وابستگی بین من و اون شدید شده بود که تصمیم گرفتم دیگه سراغش نرم و نرفتم،

اما دوباره امروز رفتم سراغش و بازم در آغوش کشیدمش، هنوزم هات و داغ!!!

جوری که لبامو که رو لباش می‌ذاشتم، لبمو می‌سوزوند...

بازم سرحالم کرد بودنش...

الحق و الانصاف که نمیشه باهاش نبود، واقعا که عجب چیزی است چای!

بعله ! این بود قصه‌ی ما با استکان چای‌مان

با این حال، من چای را دوست دارم اما قهوه چیز دیگریست...


پی‌نوشت:

۱.یه همچین داستان عاشقانه هم، بین من و نوشابه هست ... اما هنوز با نوشابه روی هم نریختیم.

۲.خودم و شما رو به تقوای الهی دعوت می‌کنم.

۳.باشد که رستگار شویم...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۴۸
کــاپــا

یک کتاب می‌خواندم که گفته شده بود در آن، ایرندی ها دعایی دارند که برای عزیزانشان می‌خوانند:

خدا کند که راه‌ها همیشه به روی شما گشوده باشد،

بادها پشتیبان شما باشند،

آفتاب چهره‌ی شما را گرم کند،

و باران به نرمی بر کشتزارهای شما ببارد...

هیچ ربطی ندارد ول الان که داشتم این را می‌نوشتم یادم آمد کوروش۱ هم برای ایران دعایی داشت:

خداوندا سرزمین مرا از حمله بیگانه و خشک‌سالی و دروغ در امان بدار

و این‌گونه بود که ...


پی‌نوشت:

۱.بعضی منابع این جمله را به داریوش نیز نسبت می‌دهند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۳ ، ۱۸:۲۹
کــاپــا

این پست به سفارش دوست گرامی ح.ج ارسال می شود.

دست روی دلم نذار که از بس پا گذاشتند، که دیگه جای دست گذاشتن نیست...


پی نوشت:

ما اینرا گفتیم ایشان خوششان آمد سفارش کرد که در وبلاگم بگذارم.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۳۱
کــاپــا

دو کلام حرف حساب درباره‌ی این-یکی-ها!

به گفته ی کارشناسان خداوند متعال خیلی سالها پیش دو گونه از موجودات را خلق فرمودند :

آن-یکی-ها و این-یکی-ها

این دوگونه پس از یکسری داستان آمدند روی زمین و شروع کردن به تولید تعداد زیادی از آن-یکی-ها و این-یکی-ها ، خلاصه ! گذشت و گذشت تا بالاخره رسیدیم به جایی که آن-یکی-ها زدند در حق این-یکی-ها ظلم کردند و نگذاشتند این-یکی-ها در طول تاریخ پیشرفت کنند.

حالا در قرن 21 این-یکی-ها گرفتار دردسرهایی هستند که  آن-یکی-ها درست کردند، چون آن-یکی-ها معتقدند که :

این-یکی-ها را باید جدایش کنیم از همه جا، از همه کس، از همه چیز! وگرنه فساد همه جا را بر می‌دارد !

باید این-یکی-ها را در خانه قایم کنیم، گفته اند زندانی شان کنیم... چون اگر نکنیم همه مان را می‌برند جهنم !

با اینکه این-یکی-ها هم برای حیات لازم‌اند، ولی اکثرا دوست دارند بچه شان آن-یکی باشد و این-یکی نباشد، حتی یک مشت جاهل قبلا این-یکی-ها را زنده به گور می‌کردند!!!!

مال این-یکی-ها را می‌ستانند چون  این-یکی-ها نصف آن-یکی-ها ارزش دارند، ولی برابر با همان آن-یکی-ها مجازات می‌شود ...

این-یکی-ها برای همه فرزندانشان فنا می‌شوند ولی هیچ‌کجا اسمی از آنها نیست... هرجا میروی می‌گویند و می‌نویسند: نام آن-یکی-ها...

برای پرده‌دری‌ها و هوسرانی‌های آن-یکی-ها حدی نیست هرچند بزرگ،

ولی این-یکی-ها، زندانی ِ پرده ای‌اند، هرچند کوچک...

و چون همیشه آن-یکی-ها می‌خواهند بال کرامت به این-یکی-ها بدهند،

هی می‌زنند پای آزادی این-یکی-ها را می‌بُـــرّند ...

و حتی سعدی هم برای این-یکی-ها تره خرد نکرد... این چنین شد که آن-یکی-های نکونام ماندند، و این-یکی-ها از صحنه رفتند هر چند نکونام یا نانکونام...

اصلا چه فرقی می کند! حرف حساب آن-یکی-ها چیز دیگریست ... فرقی نمی‌کند این-یکی-ها چه باشند، ریاضیدان یا بی سواد، هنرمند یا خانه‌دار ...

با منطق آن-یکی‌ای برای مجازات تبعیض، این-یکی بودن کافی است ...

میدانید که درباره ی چه حرف میزنم ...درست فهمیدید:

همان این-یکی-ها دیگر!!!


پی‌نوشت

1.عکس از دویچه وله

2.شهرداری تهران زنان کارمندش را بیرون کرد و بعد گفتند این کار برای حفظ کرامت خودشان بوده! جناب آقای شهرداری! هیچ فکر کرده‌ای اگر یکی از این زنان سرپرست خانواده‌ای باشد، ممکن است برای حفظ حیات خانواده‌اش، لباس کرامتی را که به زور به تنش کردی با خود تنش یکجا بفروشد؟

3.ما منکر تفاوت های زن و مرد نیستم ولی هرچه که هست بگذارید خودش انتخاب کند که چگونه زندگی کند خودش انتخاب کند که می‌خواهد مستقل باشد یا نباشد.

خودش انتخاب کند،که اصلاً چگونه باشد،چگونه بشود و چگونه بماند...

4.بس است

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۳ ، ۱۷:۱۸
کــاپــا

الــــــــــاغ! (در زبان محاوره خَر)

این بیچاره هم از هیچ جا شانس نیاورده با اینکه اسمش نماد قدرت است ولی خودش منفور و اگر کسی خطاب شود: الاغ ! یعنی طرف گاو است !

اما همین خر اگر با برخی چیزها ترکیب شود می شود چیزهای خیلی خوب ! مثلاً

کسی که خیلی ثروتمند باشد، می شود خرپول

کسی که قدرتمند باشد، می شود خرزور

کسی زیاد همه چیزفهم باشد می شود خرفهم

کسی که مال زیاد داشته باشد، می شود خرمایه

کسی که زیاد اهل درس باشد، می شود خرخوان

و بالاخره کسی که همه جا حرفش به حساب بیایید، می گویند خرش می رود.

ولی خر ِ تنها و بیکس!، می شود یک فحش ! عمق فاجعه برای یک خر ِ تنها تا این حد است ملت ...

اما نتیجه گیری اخلاقی:

خیلی ها اگرچه ممکن است ثروت، قدرت، سرمایه و غیره داشته باشند و هی فیس بدهند و چش مردم را دربیاورند ولی ممکن است بدون اینها و تنهایی بشوند مثل یک --->


پی نوشت:

1.نکته ی اول: ما آنچه که داریم نیستیم،ما آنچه که خودمان هستیم، هستیم

2.نکته ی دوم :به نکته ی اول توجه کنید.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۳ ، ۰۱:۲۰
کــاپــا

لامپ‌های مهتابی مکانیسم تولید نورشان به گونه‌ای ایست که مقداری هم نور فرابنفش یا اصطلاحا uv ساطع می‌کنند .این نور همان نوری است که کرم ضد آفتاب می‌زنید که شما را نسوزاند ! در حقیقت نور خورشید متشکل است از چند نوع نور، که درصد بسیاری از آن در ناحیه فروسرخ است .و خیلی مضر نیست. مثلا بدن خود ما هم تا حدی نور فروسرخ تابش می‌کند! (از این نور در دوربین‌های دید در شب استفاده می شود.)

یک قسمت کوچک از نور خورشید فرابنفش است که مضر است و ممکن است بیماری‌های پوستی ایجاد کند.

مهتابی نیز این نور را دارد. بنابراین سعی کنید خیلی در معرض نور مهتابی قرار نگیرید.

البته این نور کاربرد مفید هم دارد . هنگام تولد بچه‌هایی که بیماری زردی دارند چندین ساعت یا شاید هم چندین روز آنها را درون یک دستگاه که دور تا دورش مهتابی است قرار می‌دهند تا عوامل بیماری زردی توسط پرتو فرابنفش از بین بروند.

بعله ...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۳ ، ۱۱:۱۱
کــاپــا

اگر میخواهید نسل‌های بعدی به جان هم نیفتند، و گوشت هم را ندرند، به فرزندان خود به جای تیراندازی و فلان و بهمان

مطالعه کردن بیاموزید

وقتی آنها مطالعه کنند، فکر خواهند کرد و وقتی فکر کنند زندگی کردن را خود خواهند آموخت...

و دیگر تعریف دنیا اینگونه که هم‌اکنون هست نخواهد بود.

فرزندان ما گناهی نکرده‌اند که تاوان جهل ما را بدهند. اگر ما خود ندانیم و این ندانستن را با ژن هایمان در نسل بعدی کپی پیست کنیم، قطعا گناهکار خواهیم بود .


پی‌نوشت :

۱.وقتی جنایاتی که در قرن ۲۱ انجام می‌شود را می‌بینیم و شباهت آن‌را با دوران وحشی‌گری مقایسه کنیم، این جمله را بیشتر درک خواهیم کرد : ملتی که کتاب نخواند باید دوباره تمام تاریخ را تجربه کند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۴۰
کــاپــا

کمی نگاه به تاریخ شاید شما را دلسرد کند . وقتی در خیابان‌، کودکان کار را می‌بینید هم شاید دلسرد می‌شوید.

وقتی افرادی که نان شب ندارند، وقتی آنهایی که در جنگ‌ها هزار هزار و میلیون میلیون کشته می‌شوند

و کلا وقتی بدبختی‌های آدم‌های رو زمین را نگاه کنید،

و کمی ریشه یابی کنید متوجه خواهید شد نه خدا غضب کرده و نه دست قضا این کرده است .

درست فکر کرده اید خود آدم‌ها این بلاها را دارند سر هم می آورند .

شاید در میان همه‌ی گونه‌های دیگر موجودات زمین‌  فقط انسان‌ها هستند که تا این حد بلا سر هم دیگر می آورند !

و گاهی شدت این سرهم آوردن به حدی است که باید گفت :

ببخشید که ما یک انسانیم ...

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۳ ، ۰۰:۴۷
کــاپــا

این همه آشفته حالی!

(یکی از دوست داشتنی های من)

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۰۱:۲۱
کــاپــا

روی در کمدم در آزمایشگاهمان یک نوشته است،  یادگاری از سالهای دبیرستانم...

آن زمانها اول همه ی کتاب هایم مینوشتمش .

جمله ی اولش را فقط مینویسم :

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست ...

آنسوی در کمدم ولی شعری است از سهراب،که همه اش را مینویسم :

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچ یک از مردم این آبادی

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...

و هروقت که میخوانمش، برایم میشود مثل چند قرص مورفین و یک لیوان آب سرد ...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۳ ، ۰۱:۱۶
کــاپــا

دیدید وقتی در وضعیت داغان هستید، سریع یکسری آدم پیدا می شوند و هی فرت و فرت ندای مثبت اندیشی می دهند ؟

اینها همان هایی هستند که "های های وای وای" شما از شرایط بد را دنباله ی ترانه ی کفتر کاکل به سر تلقی می کنند ...

کفتر کاکل به سر - معین

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ شهریور ۹۳ ، ۲۱:۲۶
کــاپــا

از هر دری سخنی !

نتایج یک وبگردی نشان میدهد :

بله، یک نارنجی اینگونه است ...

باشد که رستگار شوید .آرام

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۳ ، ۱۴:۵۶
کــاپــا

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۵۱
کــاپــا

زمین جای خوبی نبود ،

اینرا وقتی به حسابم میرسی بلند فریاد خواهم زد ...

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۳ ، ۲۳:۳۸
کــاپــا

خاطره ها تنها دلخوشی آدم ها هستند وقتی هیچ کس/هیچ چیز ، کنار آدم نباشد .

خاطره ها مثل بیمه هستن ، ساختن شان اگرچه هزینه دارد ولی به وقت بازنشستگی (از همه چیز) تنها

آنهایند که به کار می آیند .شاید زمانی برسد که کسی حتی به بهانه ای کنار ما نماند ،ولی خاطره ها عجیب وفادارند ...

همیشه در کنارت می مانند ، خوب هایشان حتی وقتی در خیابان تنهایی داری می روی ، به سمتت می آیند و نا خودآگاه لبخند میزنی با خودت و مردمی که دلیل خنده ات را نمی دانند ،فکر می کنند دیوانه ای ...

بدهایشان هم خوبند ، چون آموخته اند به ما خیلی چیز ها را .

و گاهی تنها بهانه ای هستند که بیاد بیاوریم کسی را و بیاد بیاورد گاهی کسی ما را .

و شاید هم تنها یادگاری ما از برخی آدم ها و همان برخی ها از ما همین خاطره ها باشند ... یا فقط هم خاطره ای...

خوب بسازیم خاطره ها را ...

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۳ ، ۱۶:۰۲
کــاپــا