کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

کاپا - این یک راز است

اگر فیزیک نمی دانید ، باز هم وارد شوید

۲۸
مرداد
۹۳

یکی دیگر از ستاره های ادبیات ایران رخ در نقاب خاک کشید .

 سیمین بهبهانی ، بانوی غزل ایران .

مرا زین چهره ی خندان مبـینید       که دل در سینه ام دریای خون است
 به کس این چشم پُر نازم نگوید        که حـال این دل غمدیده چون است


پی نوشت :

1. صفحه ی ویکی پدیای ایشون فیلتره . تو خود حدیث مفصل بخوان ...

2.یک دقیقه سکوت به احترام این زن والا.

  • سعید
۲۶
مرداد
۹۳

تا حالا  شده مثلا سیب بخورید ولی مزه ی گوجه بده؟ یا شایدم خیار ؟

خیلی چیزا خاصیت خودشون رو دارند و صفات خودشونو آشکار می کنن ،و امکان نداره مثلا شما با کاشتن تخم خیار ! درخت هلو بوجود بیارید.اما در این بین یه وقتایی یه چیزایی رخ میده که حداقل در نگاه اول باورش سخته ،ولی تکرارش آدمو وادار می کنه یکم بهش فکر کنه .اما داستان این تراوشات از کجا اومده ؟ امروز با دوستم رفتیم خونشون .

مامان بزرگ ایشون به خاطر پا درد اومده بود خونشونو به گفته ی دوستم چند روز بود همین طور خوابیده بوده و نمی تونسته حتی سرپا نماز بخونه .مادربزرگ ایشون ، امروز که ما اونجا بودیم برگشت به دوستم گفت :

مادربزرگ : x جان اون روغن پادرد خارجی رو از کجا آوردی؟ زدم به پام الان پام خوب شده!

x : کدوم روغن ؟

مادربزرگ:همون که رو اوپن بود دیگه!  دیشب برداشتم زدم به پام الان از دیشب تا حالا پام خوب شده! امروز تونستم راه برم

x : واقعا پات خوب شده؟

مادربزرگ:آره بابا اصن نمیتونستم راه برم ،امروز کلی قدم زدم

مادر x :آره ،امروز تونست یکم قدم بزنه.

x : از خارج برام آوردن ، مال تو ، ببر بزن (در حالی که به شدت داشت ریسه می رفت و می خندید)

اومدیم بیرون به دوستم گفتم قضیه چی بود؟ چرا هی می خندیدی؟

گفت این مامان بزرگ ما عاشق چیزای خارجیه ، قرص و اینا هم اگه خارجی باشه خیلی باهاشون حال میکنه

گفتم اینکه خنده نداره

گفت آخه اون روغنی که می گفت اصن روغن پادرد نبوده ، قوطی واکس مو بوده این برداشته استفاده کرده !

ولی چون خارجی بوده و این باهاش حال کرده ظاهرا اثر کرده !

و این گونه می شود که با تلقین ! واکس مو میتونه درد پا رو خوب کنه ! ای ملت ! ای جماعت ! بی تقصیر

پس کاشتن تخم خیار +تلقین ، می تونه گاهی وقتا هلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو هم بده .  آرام


پی نوشت

1.مستند راز هم کلا موضوعش همین بود . اگه ندیدیدش یه بار دیگه داستان بالا رو بخونید انگار که دیدیدش .

2.یه تعداد از بیماری های روانی که من شنیدم ریشه در تلقین هایی دارن که خود شخص یا اطرافیان بوجود میارن .

  • سعید
۲۳
مرداد
۹۳

موی های سپیدم ! هـــــــــی، کم کم داریم پیر می شیم . البته زمانه ی غدار و روزگار لامروت هم از قلم نیفتن باس بگم پیرمون کردن...

شاعر یدونشو تو آینه دید و آهی بلند کشیدو شکوه کرد و فلان و بهمان .

ما خسته ایم ، فقط یک بیت شعر میسراییم :

                             عمر دلا میگذرد ، دم به دم و روز به روز           دیده به هم نهی شوی ، پیر در این دو روزه روز

  • سعید
۲۲
مرداد
۹۳

یه حاج خانوم داریم تو فامیلمون که خعلی با حال تشریف دارن ایشون . یکی از کرامات ایشون اینه که موقع نماز خوندن یه ده تایی مهر رو هم میزاره !

هر وقت این صحنه رو می بینم ،خیلی خندم میگیره  چون همون لحظه تصور میکنم اگه من جای فرشته ها بودم با چند تا فرشته ی تخس دیگه دس جمعی ، سریع از خدا یه توپ قرض  میکردمو با این مهرا دور همی هفت سنگ بازی می کردیم .

کلا فرشده بودن کلی حال میده ،

گپ و گفت با حوری ها بهشتی و سایر چیزهای خاک بر سری

استفاده از شراب ،عسل و میوه های رایگان

تبانی و باج گیری از بنده های خدا برای ثبت و عدم ثبت اعمال

وکلی عمل هیجان انگیز دیگه که گفتنش در اینجا جایز نیست ....


پی نوشت

1.میگن خدا خرو میشناخت بهش شاخ نداد ! میدونست ما فرشته بشیم نظم عالو بهم میزنیم این بود که مقامی بالاتر داد به ما ...پول در دهان

2.در روایت داریم در اون لحظه فرشده هایی (که فکر ندارن و هیچ عملی رو با اختیار انجام نمیدن!مردد)  اعتراض کردن خدایا این (من) دهن هستی رو سرویس می کنه ها !!!

3.خدا گفت من میدونم یا شما؟ ها ؟ این عزیز دل منه !!!! سجده کنینآرام

4. دوباره در روایت داریم همه سجده کردن الا شیطان خره گاو منه ، و خدا به خاطر این بی تربیتی از بهشت انداختش بیرون!زبان درازی

5.بعد یه روز که آدم و حوا داشتن تو بهشت زیر درخت سیب لاس می زدند ، شیطان اومد و حوا رو گول زد و دوتایی باهم سیب خوردن (در اینجا ممکن است سوال کنید مگه شیطان از بهشت بیرون نشده بود ! پس چطوری اومد اینا رو گول زد ؟ که در اینجا پریدن از دیوار ! داشتن کلید از قبل و ... مطرح میشه و البته یه سری جواب فلسفی که تقریبا همشون معادل پریدن از دیوار هستن) و البته به تعداد انسانهای روی زمین راه هست برای رسیدن به خدا خو ...

6.بنده خدا یه چندتا ترفند داشت واسه گول زدن مثل دادن شوکولات و اینا .... اما بعدا دید آدمها ترفندهایی به کار میبرند بس پیچیده و خودشان دستی در هنر دارن و خودشان خودشان را کفایت می کنند ،دیگه خعلی وقته خبری ازش نیس ....کجایی شیطان دلم واسط تنگ شده !!!

7.میگن یکی یه فعل بووووقی رو انجام میده ،بعدش طبق معمول پشیمان میشه و به درگاه خدا زاری میکنه که ببخش که شیطان منو گول زد ، شیطان هم اونجا ظاهر میشه و میگه چرند نگو خداییییش این کار تا حالا به فکر من نرسیده بود !

8.اینو مینویسم ولی شاعرش کس دیگه ایه آ اعتراض دارید به خودش بگید :

گــــــرچـه از تقـدیـر آدم ها کسـی آگـاه نیست         رنج فال قهوه را عمـری ست فنجان می کــــــــشد

سیب را حوا به آدم داد و شیطان شد رجیم !!         آه از این دردی که یک عمر است شیطان می کشد

  • سعید
۲۱
مرداد
۹۳

یه چند وقتی چندتا وبلاگو دنبال می کردم که بازدید کننده ها شون خیلی زیاد بود (از هزار تا دو هزار بازدید در روز) و نتایجی که از این وبلاگ خوانی ها حاصل شده :

1. نود درصد این وبلاگ ها دارای محتوای زرد و شلغم نشان (به درد نخور) بودن .

2.در برخی از این وبلاگ ها  از گفتن برخی امور شخصی نیز دریغ نشده بود بهترینش که در اینجا قابل گفتن است دستشویی رفتن وملحقات آن است .

3.وبلاگ هایی که در زمینه ی چاقی و لاغری و فلان و این ها هم جزو وبلاگ های پر بازدید هستند .

4.وبلاگ های روزانه نوشت هم پر بازدید بود .

5.وبلاگ های دارای محتوی طنز بسیار کمیاب و نادر بودند .

کلا به این نتیجه رسیدم گرایشات مردم به سمت مطالب مجازی زرد خیلی بیشتر شده . در مطبوعات هم نشریه های زرد پر طرفدارتر هستند ،متاسفانه .

از اینجا قضیه جدی است . لطفا جدی بخوانید .

و باور کنید این یعنی اصلا خوب نیست ! فکرش را بکنید طرف می آید در وبلاگش می نویسد که چطور دستشویی می کند ، چگونه  ناخنش را لاک میزند ،و خیلی مبتذل جات دیگر و دو هزار نفر در روز می آیند و اینها را می خوانند .و اینها برایشان دغدغه است !

اصن یک مثال

یک وقتی در همین ایران ندانستن فلسفه و منطق برای درس خوانده ها عیب بود ، مطالعه کتب بزرگان دربین تحصیل کرده ها یک رسم!

شاید اصن بد نباشد تعداد ادیبان ، متفکرین، صاحبان قلم و روشن فکران معاصر قدیم ! را با الان مقایسه کنیم !

ما داریم افول می کنیم ...

از این وضع یک روشن فکر شلغم نشان (بدرد نخور) هم بیرون نمی آید ، چه برسد به متفکر !!!


پی نوشت

1. سایت رسمی لغتنامه دهخدا فیلتر است . ملت ! در این حد !

2.وقتی شما دنبال زرد باشید شک نکنید بچه یتان قهوه ای از کار در می آید ! از ما گفتن...

3.هــــــــــــــــــــــــــــی !

  • سعید
۲۰
مرداد
۹۳

یه چند مدتی بود صبح ها موقعی که خواب بودم یا شاید هم در بیداری یه چیزهایی به ذهنم می اومد ،ایده هایی خیلی خوب برای همه چیز !

تا که از خواب کاملا بیدار می شدم یادم می اومد یک چیز خوب تو ذهنم داشتم اما نمی دونستم چه چیزی !!!

یک دفترچه خریدم گذاشتم بغل دستم که ایندفعه که اومدند بنویسمشان ...

یک بنده خدایی بود بسیار دانا و عالم می گفت فکر ها مثل مهمان می مانند باید از آنها خوب پذیرایی کنی ، وگرنه می روند و دیگر نمی آیند ، پشت بندش یک داستان بریمان تعریف کرد ما هم یک جمع چند نفره بودیم چند دخدر و  پسر.

اما داستان

یک روز یک پادشاه میره شکار و دنبال یه آهو می کنه ؛ حالا آهو هم از اون تخسا ! دم به تله نمی داده خلاصه این پادشاه اونقدر دنبال اون میزاره تا میرسه به یه بیابون و نا امید میشه  و اما دیگه راه برگشت و پیدا نمی کنه ، همینجوری میره تا بالاخره یه چادر میبینه وسط بیابون خسته و ناامید با ترس مرگ  میره اونجا میبینه یه زن شوهر اونجان . بدون اینکه خودشو معرفی کنه میره و ازشون درخواست کمک می کنه خلاصه اینکه شاه که دیگه شب شده بوده مجبور میشه شب اونجا بخوابه . شب که میشه موقوع خواب ؛ مردا تو چادر میخوابن و زن میره دم در چادر میخوابه که اسلام هم به خطر نیفته اما از قضا نصفه شب بارون می گیره و زنه میاد تو و چون تاریک بوده میره بغل پادشاه میخوابه !

تا اینجا نگه دارین

حالا این نازنین استاد که پیرم هست یخوده ، داشت با همین ادبیات تعریف می کرد ! دخدرا همه سرا پایین ! سرخ شده بودن مثل ذرت مکزیکی عوضش پسرا نیششون باز ! اسلامم که آخرش به خطر افتاد رفت ...

زنه خیال می کنه شوهرشه !

میدونم الان دارین دنبال می کنین ببینین بیشتر از این اسلام به خطر میفته یانه اما خب

متاسفانه اطلاعات دقیقی در دست نیست  . بریم سراغ ادامه

زنه در گوش پادشاه به خیال اینکه شوهرشه میگه : این کی بود دیگه آوردی ، امشب موند اینجا نذاشت عشق و حال کنیم و غیره ...

آقا صبح پا میشن میبینن پادشاهه داره میره  ، ولی قبل رفتنش میگه که من پادشاهم و قرار بود به خاطر اینکه منو نجات دادین بهتون کلی طلا و فلان و بهمان بدم اما به خاطر حرفای دیشب و اینکه رسم مهمان نوازی رو بجا نیاوردید از همشون محرومید ...

خلاصه زنه میفهمه تازه دیشب چه گندی زده ...

این استاد گرامی میگفت فکر ها هم اگه خوب مهمان نوازی نشن دیگه سراغ ما نمی آن . از  هر فکر و ایده ای که به ذهنتون میاد خوب پذیرایی کنین تا بره دوستاشم بیاره ...


پی نوشت

1. کلا زن ها ... چیه دنبال چی میگردین هم خود زنها میدونن هم مرد ها پس نیازی نیست بگم

2.احتمالا خیلی اسلام به خطر نیفتاده ؛ وگرنه ...

3.الان که دارم تایپ می کنم حالم از تایپ کردن داره بهم میخوره از بس تایپ کردم (دردسر های پایان نامه)

4.باشد که آدم شویم


  • سعید
۱۷
مرداد
۹۳

مشغول نوشتن پایان نامه ام ، یک روز گرم تابستان بدون کولر! و در برابر باد پنکه ای قدیمی

مادرم (همه صداش می کنیم عزیز) میخواد شماره تلفن بگیره از اون اتاق صدا میزنه : "سعید 197 رو چجوری میگیرن؟"

من : یک - نه - هفت . (اعداد انگلیسی رو خوب نمیشناسه)

مادرم سواد آنچنانی نداره، تا دوم ابتدایی رو تو مدرسه خونده بعدش پدربزرگ گرامیم به خاطر مختلط بودن کلاس های زمان طاغوت دیگه نگذاشته به مدرسه بره!

مادربزرگم  بعضی وقتا تعریف می کنه میگه بعد اینکه نذاشتیم مادرت به مدرسه بره تا یه هفته معلمش میومد می گفت بذارین این بچه درسشو بخونه استعدادشو داره ! ولی از آن جایی که نرود میخ آهنین در سنگ تعصب ! نمیذارن مادر ما درس بخونه .

 فکرشو بکنین داییم هم حالا باهاش بودها ! ولی باز نمیذارن بره...(بسوزه پدر تعصب الکی)

با این حال بعد ازدواج و چند تا بچه ،رفت نهضت و در عرض مدت کمی تا پنجم ابتدایی تونست بخونه و مدرک بگیره!

بعدش به خاطر پادرد دیگه نرفت ...

ایشون همین الانشم بعضی وقتا ضرب و تقسیم و حساب و کتابا  رو ذهنی انجام میده ماشاالله !

الان داشتم به این فکر میکردم  ، هیچ وقت مادرم تو درسام کمک نرسوند ، انتگرال برام نگرفت  و حساب دیفرانسیل یادم نداد ، اما همیشه میدونست چجوری خوشحالم کنه ، چطوری امید بده  و چطوری حمایت کنه ، و از همه مهمتر یادم داد" چطوری زندگی کردن تو این زندگی رو..."

حالا میفهمم خیلیا اگه سواد آکادمیک ندارن ولی سوادشون برای چطور زندگی کردن واقعا خوبه .خیلی ها هم تحصیلات عکدمیکشون عالی ،ولی شعور زندگی در حد صفر کلوین ...

  • سعید
۱۵
مرداد
۹۳

این تجربه ی مشترکی بین ما انسانهاست که نمی توانیم بلافاصله بعد از باز کردن چشم از خواب به یک محیط روشن نگاه کنیم ، یا مثلا وقتی در محیط تاریک هستیم و بعد به محیط روشنی می رویم تا چند ثانیه قادر به دیدن نمی باشیم .

دلیل این پدیده مرددمک چشم ماست ، در واقع این سیستم هوشمند همانند هر سیستم پیشرفته اپتیکی دیگری دارای یک دریچه ی ورورد نور است که تنظیم آن باعث افزایش کیفیت تصویر می شود .

در چشم نیز این دریچه ورودی را مردمک تنظیم می کند ، در محیط های تاریک مردمک تا حد امکان باز می شود تا بتواند نور بیشتری از محیط بگیرد و تصاویری واضح تر تشکیل شود . اما در محیط های روشن مردمک دریچه ورودی را کوچکتر می کند تا نور اضافی وارد نشود .

در هنگام بیدار شدن مردمک چشم به علت بسته بودن پلک و تاریکی بزرگ شده و وقتی صبح چشم باز می کنیم ، به طور ناگهانی نور زیادی وارد چشم می شود و سیستم عصبی تا تنظیم شدن مردمک اجازه ی دیدن به ما نمی دهد و پلک ها اتوماتیک دوباره بسته می شوند تا جلوی ورود نور را بگیرند .

این فرآیند هنگام ورود از محیط روشن به محیط تاریک برعکس است ، در محیط روشن مردمک کوچک است و وقتی به محیط تاریک می رویم ابتدا چیزی اصلا نمی بینیم اما بعد به مرور زمان مردمک کاملا باز می شود و با جمع آوری نور ما کم کم میتوانیم چیزهایی را ببینیم ، اینرا شب می توانید در یک اتاق بسته امتحان کنید .


1.فرآیند جذب نور توسط چشم از دید کوانتومی به قول استادمون اونقدر پیچیدس که نگو ...گریه

2. اینجاست که باید گفت : چشم چشم دو ابرو...خنده

3. باشد که تفکر کنید .آرام

  • سعید
۱۴
مرداد
۹۳

خرس قطبی ، سفید است ولی خرس های ساکن در نواحی استوایی رنگ تیره دارند (سیاه و قهوه ای) . بیشتر حیوانات نواحی سردسیر نیز اینگونه اند. (روباه و خرگوش و ...) حالا دلیل چیست ؟

در فیزیک ما یک مفهوم داریم به نام جسم سیاه ، و آن هر سطحی است که هر نوری را که به آن بخورد کاملا می بلعد ، جسم های تقریبا سیاه در طبیعت و اطراف ما هستند ، مثلا وقتی دوده ای روی یک سطح می نشیند ، خاصیت بلعش همه ی نور را تقریبا خواهد داشت .

یا لبه های یک دسته تیغ ! (این یکی را بعید میدانم دیده باشید!)

اجسامی هم که سیاه رنگ هستند نیز تا حدودی این خاصیت را دارند ؛ یک ویژی مهم اجسام سیاه  همانطور که گفته شد بلعش همه ی انرژی نور بود . اما در عین بعلش نور ، جسم سیاه این خاصیت را نیز دارد که محتوی انرژی خود را نیز به سرعت خالی می کند .

حالا این ها گفتیم یعنی چه ؟ (میخواهم برای مادر بزرگ ها صحبت کنم!!!)1

فرض کنیم دو قوطی را از آب معمولی پر می کنیم و جلوی افتاب می گذاریم یکی سیاه و دیگری سفید است . در این حالت آب درون قوطی سیاه سریعتر گرم خواهد شد . این یعنی قوطی سیاه بیشتر از محیط انرژی بلعیده !

حالا دوباره فرض کنیم دو قوطی داریم  که از آبگرم هردو را پر کرده و درون اتاق می گذاریم ؛ نتیجه این است که قوطی سیاه زودتر خنک می شود و این یعنی انرژی را سریعتر خالی کرده.

حالا از اتاق می رویم به قطب !

در قطب ، خورشید که 6 ماه کلا نیست و اون 6 ماهی هم که هست همون بهتر که نباشه! چون اینقدر هوا سرده که بود ونبودش خیلی فرقی نمی کنه .در نتیجه اگر حیوانات به رنگ سیاه و تیره باشند ؛ محتوی انرژی بدنشان خیلی سریعتر  به بیرون خالی می شه و یخ خواهند زد !

منبع انرژی هم که در محیط وجود ندارد که بخواهند انرژی را ببلعد . در نتیجه بهترین رنگ برای نواحی قطبی و سردسیر رنگ های سفید و روشن است تا مانع از خالی شدن سریع انرژی تولید شده درون بدنشان بشود .

اما در نواحی گرمسیری رنگ تیره به حیوانات کمک می کند تا بهتر حرارت بدنشان را خالی کنند و خنک شوند .

اما نکته ی اخلاقی :

با این حساب ،اگر در نواحی سردسیری هستید در هنگام روز لباس تیره بپوشید تا انرژی را ببلعید و در هنگام شب لباس سفید ، که مانع از خالی شدن گرمای بدن شود .

ولی اگر در نواحی گرمسیری هستید درطول روز لباس سفید بپوشید تا انرژی جذب نشود و شب لباس تیره بپوشید تا انرژی گرمایی بدنتان خالی شود.


1.انیشتین یه جمله داره که میگه وقتی یه چیزو خوب فهمیدید که بتونید واسه مامان بزرگتون توضیحش بدید .

2.مامان بزرگ من سواد آکادمیک نداره ! ولی یه مامان بزرگ امروزی (مامان بزرگ بچه های دهه 80 و 90) همه دکترا دارن ، اونوقت سوال من اینه که عایا این ها باهم برابرند انیشتین ؟! انیشتین چرا الکی یه چیزی میگی ! عه !

3.یکی نیست به گشت ارشاد بگه آخه چرا دخترای سفید پوش رو جریمه می کنی آخه ! اینا فیزیک بلدن !!الکی نیس که ...

4.فرگشت چه کارها که نمی کنه!

  • سعید
۱۲
مرداد
۹۳

نخوانید ! گوش کنید ...

اگر داغ رسم قدیم شقایق نبود
اگر دفتر خاطرات طراوت پر از ردپای دقایق نبود
اگر ذهن آیینه خالی نبود
اگر عادت عابران بی خیالی نبود
اگر گوش سنگین این کوچه ها
فقط یک نفس می توانست
طنین عبوری نسیمانه را به خاط سپارد
اگر آسمان می توانست ، یکریز
شبی چشمهای درشت تو را جای شبنم ببارد
اگر رد پای نگاه تو را باد و باران
از این کوچه ها آب و جارو نمی کرد
اگر قلک کودکی لحظه ها را پس انداز می کرد
اگر آسمان سفره هفت رنگ دلش را برای کسی باز می کرد
و می شد به رسم امانت
گلی را به دست زمین بسپریم
و از آسمان پس بگیریم
اگر خاک کافر نبود
و روی حقیقت نمی ریخت
اگر ساعت آسمان دور باطل نمی زد
اگر کوها کر نبودند
اگر آبها تر نبودند
اگر باد می ایستاد
اگر حرفهای دلم بی اگر بود
اگر فرصت چشم من بیشتر بود
اگر می توانستم از خاک یک دسته لبخند پرپر بچینم

تو را می توانستم ای دور از دور یک بار دیگر ببینم

دانلود کنید


پی نوشت

1.شعر از قیصر امین پور

2.دکلمه از رضا پیربادیان

3.اسم شعر : اگر داغ رسم شقایق نبود !گریه

4.بسی حال بردیم روحش شادخنده

  • سعید
۱۱
مرداد
۹۳

بر اساس فتوای یکی از دوستان ! به فرزاندان خود سه چیز بیاموزید :

فیزیک ؛ شیمی ؛ زیست !

ماه نامه لذت فیزیکمان هم منتشر شد .

ردپای فیزیک  با 4 مقاله از من .

بخوانید تا بدانید ؛ بدانید تا بمانید ...

توزیع متاسفانه فعلا فقط در تهران !مردد

  • سعید
۱۰
مرداد
۹۳

یه شب تا دیر وقت تو آزمایشگاه بودم ، تاریخش دقیقا یادم نیست ،خسته !گرسنه ! اصن تو حس و حال شعر گفتن هم نبودما !

انبوهی از فرمولا داشتن تو ذهنم وول می‌خوردن !

ولی این شعر یهو خودش اومد ! رو یه تیکه کاغذ نوشتمش و به فال نیک گرفتم .

بعد جالب‌ترش این بود که خودمم نمیدونم مقصود از ؛؛ او ؛؛ کی بود دقیقا !؟

حالا دوتا احتمال وجود داره !

: احتمالا یکی داشته واسه معشوقش شعر میگفته ،بعد یهو teleportation کوانتومی۱ رخ داده و الهامش به من منتقل شده۲

:الهام مال خود ما بوده ، خودمون خبر نداشتیم ! ۳

موجــــــــــی برآشفته مرا      آخر که بود این ، ای خدا

یک دم نیاسایم دگــــــــر       تا باشد از مــــن ، او جدا

                                                             (سعید)


پی‌نوشت :

۱. quantum teleportation  یا تله‌پورتیشن کوانتومی یه مفهوم در انتقال اطلاعاته که خیلی پیچیدس ولی سادش میشه همون دل به دل راه داره !بی تقصیر

۲.معلوم نیس شاعر بنده خدا چقدر زور زده ! آخرشم هیچی ! واسه شاعرا بعضی وقتا اینجوری میشه ! شبیه عطسه که میاد بعد میره

اصن یه حال بدیه !فریاد

۳.خدایا خودت جورش کن که یکم بیاسایم دگر ؛ خو خسته شدم خنده

  • سعید
۱۰
مرداد
۹۳

ما هر هفته یک بخش داریم به نام منبر دیجیتال که ما می گردیم شخصیت های آدم حسابی رو پیدا می کنیم و

ازشون دعوت می کنیم که بیان و روی این منبر بشینن و برای ما و شما بنطقند ...

این منبر ادامه‌ی منبر هفته‌ی قبل می باشد ...
بی‌شعوری (قسمت دوم)

اعتماد به نفس

از آنجایی که بی‌شعور ها در شانه خالی کردن از بار مسئولیت و نادیده گرفتن واقعیت‌ها تبحر دارند ، از اعتماد به نفس

بالایی برخوردارند. یک روانپزشک به نام چارلز کامبروبوند می‌گوید : میزان اعتماد به نفس بی‌شعور ها غیر قابل تصور است.

اگر ملکه انگستان از زندانی بازدید کند و در این میان به سلول یک بی‌شعور نزدیک شود ، او مطمئن خواهد شد که

ملکه شخصاً به دیدارش آمده و از زیارتش بسیار خوشوقت می‌شود .

بی‌شعور ها :

۱. از خود ممنون‌اند

۲.ایمان دارند که موهبتی الهی برای جهانیان هستند.

  • سعید
۰۷
مرداد
۹۳

روزها از ساعت شنی پایین می ریزند...

می گذرند و می گذرد زندگی...

و ما هنوز

اندر خم یک کوچه ایم...

و این مشتی شن به پایان می‌رسد روزی که واپسین دانه ...

به سادگی افتادن یک سیب از درخت2 ،

آخرین دانه هم...

پایان این زمان خواهد بود ...

آخرین‌ش

پایان این رمان خواهد بود

رمان «ساعت شنی»!1


پی‌نوشت

۱. بعد ترجمه ی ذهن خدا ، و یک کتاب  مزخرف و سخت الکترومغناطیسی !سومین کتاب هم در راه است

۲.افتادن کلا فرآیند مهمی است ! اولین دانه تولد ، آخرین دانه مرگ ! داستان سیب را هم که می‌دانید

۳.قرار بود این کتاب پیش‌کشی باشد به نویسنده‌ی راز ادبیات !  قرار بود ....

۴.ملت ! باور کنید کسی این ساعت را برعکس نخواهد کرد ! لذت ببرید ! محبت کنید ! شاد باشید !

  • سعید
۰۳
مرداد
۹۳

ما هر هفته یک بخش داریم به نام منبر دیجیتال که ما می گردیم شخصیت های آدم حسابی رو پیدا می کنیم و

ازشون دعوت می کنیم که بیان و روی این منبر بشینن و برای ما و شما بنطقند ...


این هفته هم ما دعوت کردیم از دکتر کرمنت که درباره ی یک معضل بزرگ جامعه ما رو به فیض اکمل برسانند ...

بی‌شعوری  (تعاریف و ماهیت) ، (قسمت اول)

 گرچه دوتا بی‌شعور تحت درمان ممکن است درباره ی بیشعوری اختلاف نظر داشته باشند- و طبیعی هم هست -

اما در نهایت قبول دارند که بی‌شعورند و از این رو می‌توانند با هم بحث کنند ، از احساساتشان با

هم حرف بزنند و علایق مشترک‌شان را با هم در میان بگذارند. عوامل و اشتراکات بسیاری وجود داردکه مجموعاً

ماهیت بی‌شعوری را تشکیل می‌دهد .

بهتر است این عوامل مشخص شوند تا بی‌شعورها را بهتر بشناسیم. پیش از پرداختن به این عوامل

ذکر نکته‌ای ضروری است ، در هنگام منبر و برشمردن فهرست مولفه های تشکیل دهنده‌ی بی‌شعوری

ممکن است کشف کنید که خودتان هم یک بی‌شعور هستید و تا حالا نمی دانسته‌اید ، اشکالی ندارد

و اصلاً این به این معنا نیست که شما آدم بی‌ارزش ، فاسد و علیلی هستید بلکه صرفاً به این معناست

که بی‌شعور هستید، درک درست این مساله شانس بهبودی را بالا می‌برد .

  • سعید